X
تبلیغات
سوپر جونیور بهترین گروه دنیا >


سوپر جونیور بهترین گروه دنیا

از ماست كه برماست،شكستم اي ادمك

11 Oct 2012
پست ثابت
 

10100000سلام برهمه ی ای.ال.اف های گل.من این وبلاگ رو به خاطر اونهیوک و سوپرجانیورساختم.امیدوارم اینجااون چیزهایی که شما میخواید رو داشته باشه.راستی من هروز اپ نمکنم چون درسام سنگینه ویه چیزه دیگه تو این وب داستان هم نوشته میشه .فاینتیگ اونی ها ودر اخر به امید روزی که سوجو رو از نزدیک ببینیم. اهان راستی تو نظر سنجی هم شرکت کنید.ونظر هم یادتون نره .اینم ادرس وب بعدی در صورت فل فلی شدن eunhuk13.blogfa.com 

+ 12:40 PM |
8 Jul 2013
mr simple....farsi sub
سلام و درود بر دوستان

امروز اومدم با یه آپ باحال

بیچاره وب دیگه داره خاک میخوره از بی آپی

خب دوست خوبم ملیکا جون به سفارش بنده این اهنگ رو معنی کردن گفتم بذارم براتون فیض ببرید

ترجمه ی اقای ساده خخخخخخخخخخ

من عاشق این اهنگم امیدوارم خوشتون بیاد

مرسییییییییییییی میشم اگه نظر بدیننننننننننننننننننننننننننننن

اینم لینک داننننننننن

mr simple_farsi sub

.

.

.

منمونننننننننن

بای بای


برچسب‌ها: suju, mr simple, sub farsi
+ 0:49 AM | همه ی زندگیم
23 Jun 2013
یه معذرت خواهی گندله با دلیل
سلام به همه الف های عزیز و همینطور کی//س می های گل گلاب(باید تبلیغ گروه مورد علاقه خودمم بکنم دیگه...هیییییییییییی)

من اومدم بخاطر این حدودا دو هفته ای که نبودم عذرخواهی کنم و دلیلمو بگم

خب من زندایوم از خارج(نمیگم کجا....کشور دشمنه...خخخخخخخ)اومده بود

بعد منم چون علاقه ی شدیدی بهش داشتم(الان دیگه ندارم....در ادامه متوجه میشید)رفتم یه سری بهش بزنم

بعد قرار بود بریم آدران(توی جاده چالوس)تولد یه کسی که من اصلا نمیدونم کی هست

اولش زندایی خانوم اصلا هیچ تعارفی به من نکرد و در نتیجه وقتی خواستیم بریم برادر زادش اومد گفت مریم تو هم بیا بریم

منم که منتظر یه تعارف بودم گفتم باوشه

خلاصه رفتیم و تا 2-3 شب اونجا بودیم

موقع برگشت همه شنگول و منگول بودن و به قول بروبچ آب شنگولی میل کرده بودن هیچکس جلو پاشم نمیدید چه برسه جاده های پر پیچ و خم جاده چالوس

یکی از پسملای فامیل با جی افش همون شب دعواش شد و خیلی هم شنگول بود

من و داداش پسره و یکی از دخترا نشستیم تو ماشین این شنگوله

آقا هنوز در ماشینو نبستیم یهو گازشو گرفت و رفت

وسط جاده یهو زد رو ترمز و گفت پیاده شید

من و دختره پیاده شدیم و من پامو داشتم از تو ماشین میکشیدم بیرون که گازشو گرفت و رفت و منم شوت شدم وسط جاده ولو شدم رو زمین(الان آنا عصبانیه که چرا به من نگفتی)

خلاصه رفتیم سوار ماشین برادر زندایوم شدیم و همه رو سر هم نشستیم و رفتیم جلو تر دیدیم داداششم پیاده کرد و رفت

حالا داداشش رو سر ما نشسته بود از بی جایی(بچه هم نبودا......25-26 سالش بود...هیییییییییی)

خلاصه همه نشستیم یهو دیدیم مردم با حوله و لباس خواب ریختن تو خیابون

آقا ما هم دیدیم اینجوریه پرسیدیدم چیشده چینشده دیدیم آقا شنگوله تصادف کرده

حالا پرسون پرسون که چجوری نگو آقا با دنده پنج و پای رو گاز و سرعت 120 به بالا کنترل ماشینو از دست داده و چند دور قمری دور خودش زده و رفته زده به دیوار لاین بغلی

رفتیم ماشینو دیدیم

هی وای من

جایی که من و دختره اول نشسته بودیم خووووووووووووووووررررررردددددددد شده بود.....ماشین از پشت تا لاستیکای عقب جمع شده بود

جایی هم که داداشش نشسته بود اصلا دیگه نبود ترکیده بود

فقط به خواست خدا خودش سالم مونده بود

یعنی من اگه دو دیقه دیرتر پیاده میشدم الان اینجا نبودم

خب بگذریم

شنگول قصه ی ما ماشینو ول کرد و پیاده گز کرد تا پایین جاده

ما دخترا هم رفتیم به سمت خونه و مردای قصه موندن تا صبح جرثقیل بیاد

لازم به ذکر است زندایوم نیومده بود پس ما هم چیزی بهش نگفتیم

خلاصه بگذریم دیگه

من تا سه روز بعدش اونجا بودم و مثه چی کار میکردم و هیچکس بهم محل سگم نمیذاشت

اونجا فهمیدم زندایوم منو دوس نداره و فقط بهم ترحم میکنه

منم که از ترحم بیزار.........واسه همین از زنداییم بدم اومد

خلاصه با هر زحمتی بود پیچوندم و برگشتم خونه

وقتی رسیدم خونه با خوشحالی نشستم پشت کامی

جریان این بازی چینیه رو دیدم و امتحان کردم که گفته بود سر ده دقیقه خبر خوشی بهتون میرسه

آقا ما هم منتظر شدیم تا ده دقیقه بگذره

بله سر ده دقیقه یه اتفاق افتاد...........ولی خوب نبود

من آرزو کرده بودم سر ده دقیقه کوین زنگ بزنه...........تلفن که زنگ زد اصلا انگار دنیارو به من دادند پریدم سر تلفن و برداشتم...........یهو دیدم صدا گریه میاد

دخترخالم گفت شوهر خالم فوت شد

اصلا انگار دنیا رو سر من خراب شد

نه بخاطر اینکه شوهر خالمو دوس داشتم با اینکه مرد خوب و مهربونی بود.....برای اینکه باید میرفتم خونه خالم و دوباره از کامی جونم دور میشدم

خلاصه رفتیم اونجا و دوباره بیگاری و هزار تا زخم زبون که چرا کار نمیکنم.....من بدبخت از همه هم بیشتر کار میکردم

حالا یه چیز جالب در این حین

یه سری از فامیلای دور شوهر خالم از کرمانشاه اومده بودن

من و دختر دختر خالم(نوه خالم)بیشتر از بقیه کار میکردیم

واسه همین این پدر مهربون و پیر ما رو برای پسراش پسندید

114 تا اسب داره

یه اسطبل داره به چه بزرگی یه عالمه زمین داره

5تا بچه داره یکی از یکی ترشیده تر که مشکل فقط مامانشونه که نمیذاره ادواج کنن

این پیرمرده دور از چشم زنش زنگ زد به دختر خالم و گفت من این دوتا(من و نوه خالم)برای بچه هام میخوام

حالا بچه هاش چند ساله بودن

اونکه برای نوه خالم پسندید حدودا 60 ساله بود(جوونه ها)

اونی هم که برای من پسندید حدودا 40و خورده ای بود نزدیک 50(نوجوونه....به هم میایم.....خخخخخخخخ)

حالا بدتر این بود که مامانه میگه من همیشه باید با پسرام بخوابم....(واسه همینه نمیتونن زن بگیرن دیگه)

خلاصه اینکه این وسط ما شدیم سوژه فامیل

مامانم هرچی میگفت بهم...همه میگفتن حسودیش میشه خودش خواستگار نداره!!!

خخخخخخخخخخخ

خلاصه اینجوری شد که ما دو هفته خونه نبودیم و الانم فقط امروز خونم و فردا دوباره باید برم خونه خالم برای مراسم هفتم...ببخشید واقعا برای غیبت طولانیم

ایشالله پس فردا یا پسون فردا میام خونه اگه خدا بخواد

اصلا دوس ندارم برم

همه فامیلا چه دور چه نزدیک از من بدشون میاد.....این آخرین باریه که میرم مهمونی........

حوصله ی زخم زبونا و غیبتایی ه پشتم میکنن و تهمتایی که بهم میزننو ندارم

هرچی گم میشه میگن مریم برداشته.....

هرچی کم میشه میگن مریم برداشته.....

کلا مریم خلاف کار ترین و دروغ گو ترین دختر فامیل شده(بیچاره مریم بدبخت فلک زده)

حق حرف زدن ندارم.....تا میام حرف بزنم میگن وای مریم چقدر حرف میزنه.....تازه هرچیم میگم بر علیه خودم استفاده میکنن

خلاصه خدا فامیلای مارو نصیب گرگ بیابون نکنه

بدتر از اونا مامانمه که هرچی اونا بگن باور میکنه ولی حرف منو باور نمیکنه

اصن بگذریم

خلاصه غیبتای طولانیه منو ببخشید دیگه

دوسمتون دارم

ممنون از همه

بای بای

+ 4:14 PM | همه ی زندگیم
18 Jun 2013
تحت تعقیب....
سلام

 

من(Adriyan) هستم ...نویسنده جدید اینجا ...

 

یه مدت میشه که الف هستم و لیتوک و ایونهه رو از کل دنیا بیشتر دوست

 دارم !!!

 

 

پسر خون گرمی بودم ولی الان دچار دگرگونی شدم  و این شدم...

 

از گروه های دیگه هم خوشم میاد و جدیدا بد رقم مرررررگ جی پاپ شدمو 

 

دارم تحقیق میکنم دربارشون!!!

 

خلاصه اینکه از دیدن بقیه الف ها خوشحال میشم و دوست دارم بدونم بقیه

 

از کی خوششون میاد و چرا...

 

من و انا دوستای خوبی هستیم و مریمم تازه باهاش اشنا شدم خواستم از

 

همین اول بگم یک نفر هم ک بهشون توهین کنه احتمالا اخرین کار زندگیش

 

رو انجام داده ...

 

همین دیگ برید خوش باشید از هفته دیگ یه فیک توپ براتون اپ میکنم

 

مستفیض شید ... 

 

از اون جایی که فعلا ایرینا اپ نمیشه خواستم بگم دوستان قدیمی که میان

 

خودشون رو معرفی کنن منم بشناسمشون چه ربطی داشت خودمم

 

نمیدونم... 

 

من الان یه طفل معصومم که بین هزاران دختر گیر کرده و هر طرفی رو نگا

 

نگا میکه دختر هستن خب من چیکار کنم اخه ؟!

 

باهام خوب ومهربون باشید باشه ؟!؟!  ببینید از رنگای خوشگل استفاده

 

کردم خوشتون بیاد...

 

دوستتون دارم و دیگر هیچ ....

 

ADRIYAN  DATA

 

Name: Adriyan

Birth plase: Iran

Birth Day:One of the Rainy day

Height:176cm

Weight: 54

Blood Type:AB

Epithet:Cool Boy

Links: join ,Sports

 

میشه بدونم دیگ دنبال چی میگردین؟!؟!

 

سایز کفشم:...42...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

دیگ چیهههههه؟!؟!

 

 

ته کشیدم کاملا...

 

ANIYANG

 

 

 

+ 1:41 PM | Adriyan
17 Jun 2013
I'm sorry
سلوووووووووووووووووووووووووووووومممممممم برهمه خوفيد؟؟؟ من واقعا شرمنده ي همه هستم به خاطر غيابم تو اين مدت يه معذرت خواهي گنده از همه ميكنم ولي عوضش الان اومدم اميدوارم با نويسندگان جديد ،وب رو همونطور كه شما ميخوايد پيش ببريم دلم برا همتون تنگگگگگگگگ شده بود و يه چيز ديه ك بايد بگم اينكه بنا بر دلايلي داستان ايرينا ادامه داده نميشه معذرت ميخوام از همه با تشكر هييييييي ككككك
+ 12:35 PM |
16 Jun 2013
دینگ دینگ دینگ...با سلام....ایستگاه بعد نویسنده جدید
دینگ دینگ دینگ

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت میهمانان محترم....ممنون که وبسایت هواپیمایی مارو برای گشت و گذارتون انتخاب کردید

من مریم هستم ملقب به مِری.....

البته همه ی دوستان عزیز بنده رو با اسم وو سونگ مین میشناسن

ضمن خیر مقدم خدمت شما باید بگم که بنده نویسنده ی جدید هستم......

آنا مدیر این وب از صمیمی ترین دوستای منه و با اجازتون بی اف خوشمل منههههههههههههههههه

الهی مرمر قفونش بره

من در ابتدا یک kiss me بودم

بعد یه lo/\e شدم

و جدیدا به جمع e.l.f ها پیوستم

راستشو بخواین هنوزم سوجو رو خیلی خوب نمیشناسم(چرا دروغ میگی دختر تو فقط هیوکو میشناسی و اون خپله که اسمشو نمیدونم!!)

ولی قول میدم خیلی زود با همشون آشنا بشم^_^

لطفا به قول کره ایا مراقبم باشید(خخخخخخخخخخ)و من بیچاره رو تهنا نذارید

من کبریت فروشی بیش نیستم

ممنون....امیدوارم سفر خوبی در وب بهترین گروه دینا داشته باشید

با تــــــــــشکر

هواپیماییه بلبل سفر(خخخخخخخخ)

+ 8:12 PM | همه ی زندگیم
5 Apr 2013
نويسنده موخوااااااام

سلام دوستان

اومدم بگم كه به شدت به نويسندهههههههههههههههههههههههه ا حتياج دارم

لطفاااااااا

اگر يه نويسنده(خدا خيرش بده)پيدا بشه وب تعطيل نمي شه

ولي در غير اين صورت بايد تا تابستون تعطيل بشه

هر كسي كه ميتونه لطفا تو نظرات بهم بگه،ايميل تون رو هم برام بزاريد 

ممنون

+ 12:12 PM |
5 Apr 2013
تولد هیوک جه

سلامممممم بر همه

میدونین که امروز چه روزی هست دیگه

بلههههه درسته امروز تولد هیوککککککککککککککککککککی بود

انشالله ۲۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ سال دیگه عمر کنه وسایش بالا سر ما باشه

میخواستم یه تولد درست حسابی براش بگیرم ولی لب تابم روشن نمی شد الان هم با موبایل اومدم دیه خودتون میدونید چقدر سخته

باتموم وجودم براش ارزوی موفقیت و سلامتی رو می کنم

همیشه باعث افتخار سوجو وما ای ال اف ها بوده وهست.ما فن ها تا ابد دوستش خواهیم داشت.

و یه چیز دیگه این که از فاطمه هم خیلیییی ممنونم.



ادامه‌‌ي مطلب
+ 0:12 AM |
20 Mar 2013
ایرینا 11
سلام برهمه.این دومین باره که امروز پست میزارم.

اینم از پارت ۱۱.

این پارت رو با کمک بهراد نوشیتم.

به نظرتون چطور شده؟؟؟

بهراد نظرت چیه بهم زودی بگو!!!!

این پارت رو داشته باشین فعلا تا بعد .والبته باید از همه معذرت خواهی کنم که خیلی طول کشید تا سوجو بیاد البته این قسمت هم نیستا ولی باید کاملا همه ی بچه ها نقش هاشونو می گرفتن بعد سوجو رو وارد کنم

میفمین که چی میگم؟؟

 وببخشید اگه بد شده
 

 


ادامه‌‌ي مطلب
+ 1:15 AM |
19 Mar 2013
سال جدید
سلام دوستانننن

خوبید؟؟؟

چهارشنه سوری تون مبارکککککککککککککک وهمینطور پیشاپیش نوروزتون

امیدوارم سالی باشه پر از برکت محبت  دوستی وعشق

برای همتون اروزی خوشبختی میکنم

مارو هم دعا کنید

+ 7:42 PM |
16 Mar 2013
ایرینا 10
سلام برهمه.نزنید دیگه.میدونم دیر شد .شرمنده ام به خدا.اصلا حسش نبود.الان هم با هزار بدبخختی این پارت رو نوشتم.

سانی هم طبق خواسته ی خودش حذف شد.دلم نمی خواد حذفش کنم ولی خودش میخواست

راستی پیشاپیش عیدتون مبارک.

عیدی هم بهتون دوپارت هدیه می دم.هههه خوبه؟؟؟

این قسمتم فوق گند شده به بزرگی خودتون ببخشید.


ادامه‌‌ي مطلب
+ 7:47 PM |
6 Mar 2013
ایرینا9
سلام دوستان.ببخشید که اینقدر دیر شد.راستش خیلی گرفتار بودم.فعلا برید این ژارت رو بخونید.سعی می کنم فردا هم قسمت بعد رو بزارم البته قول نمی دم ها.


ادامه‌‌ي مطلب
+ 6:54 PM |
21 Feb 2013
ایرینا8
سلااااام.میدوندم دیر شد ببخشید دیگه این پارت قول داده بودم دیروز بزارم ولی باز شارژم تهه کشید.بفرمایید ادامه


ادامه‌‌ي مطلب
+ 5:53 PM |
14 Feb 2013
ولنتاین مبارککککککککک عزیزان
میدونی ولنتاین یعنی چی؟

یعنی اینکه یادمون
 
باشه یه عاشق
 
واقعی باید
 
فقط به یه نفر
 
دل ببنده و تا اخر عمر هم عاشقانه
 
عاشقش باشه

 
{عشقم ولنتاین رو بهت با تموم وجودم تبریک میگم بدون
همیشه دوست دارم وهمیشه توی قلبمی}
ولنتاینم همگی مبارک دوستان خوبم.دوستتون دارم
+ 9:18 PM |
13 Feb 2013
ایرینا8
سلاااااااااااااااااام برهمه.خوفید؟؟؟چه خبرا؟؟؟خوب امروز باپارت ۸اومدم ولی خیلیییییییییییییییی چرت شده این پارت.هرچی به ذهن پوکم اومد نوشتم.خلاصه به بزرگی خودتون ببخشیدوانشالله فردا هم پارت بعدی رو میزارم.میخوام زود تموم بشه بره پی کارش.راستی دیگه داستان سرنوشت تلخ رو نمی زارم.خیلی سرم شلوغه.کسی هم که نمی خوندش دیگه واسه چی بزارم.نظر هم یادتون نره.راستی اون یکی وبمم فردا تعطیل می کنم کسی پیدا نمی شه نویسندت بشه.اگه اینجا کسی هست بگه تا تعطیلش نکنم.نمی تونم هم درس بخونم هم کلاس برم هم رمان بنویسو وهم دوتا وبمو اپ کنم.ببخشید زیادحرف زدم.پربودم گفتم همه رو بگم ههههه برید ادامه

وییی چه خوشکل شده الهی بمریم.بهراااااد نگاهش کن.من فنا شدم.کلاهش تو حلقم


ادامه‌‌ي مطلب
+ 10:13 PM |
9 Feb 2013
ایرینا7
سلام بروبچ.خوبید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خیلی دلم براتون تنگ شده بود.از همین الان بگم که این قسمت یه خورده زیاده ولی نقش همه کمه.خوب قسمت بعد رو چهارشنبه میزارم به امید خدا.قسمت بعد سوجو وبهراد جان به طور کامل ظاهر میشن.ویه چیزه دیگه از بهراد وکوثر هم خیلییییییییییییییی خیلی خیلی ممنونم.خودشون میدونن به چه دلیل.واقعا اگه کوثر وبهراد نبودن نمی دونم باید چی کار می کردم.هرچقدر که از این دوتا تشکر کنم بازم نمی تونم لطفشون رو جبران کنم

ببخشید زیاد حرف زدم این رو بخونید وبرید ادامه

 باورکن خیلی سخت است....وفادار دست هایی بمانی که حتی یک بار هم لمسشون نکردی

هیووووووووووووووووک

536951_466274596762830_146592911_n

 


ادامه‌‌ي مطلب
+ 3:38 PM |
31 Jan 2013
انابهوش اومد
سلاااااام.خوبيد؟؟؟من كه خيلي خوبمممم.انا امروز صبح ساعت ٨بهوش اومد.ودكترا هم گفتن  ساعت 6مرخصه.الانم تو خونه پهلوي من دراز كشيده  البته هنوزم درد داردوداره بهم ميگه كه چي بنويسم.هههه انا ميگه :خيلي خيلي ازهمتون ممنونم ومعذرت ميخوام كه اينجوري شد ونتونستم داستان رو بزارم وهمچنين مي فرمايند كه خيلي خيلي دوستتون دارم.

وديگه اينكه از شنبه برمي گرده به جمعتون  ومن ديگه نيستم وأين مدت هم كه بودم فقط به خاطر قولي بود كه به انا داده بودم.ازهمتون ممنونم كه با قلب هاي پاك وبي كينه تون واسه سلامتيش دعا كردين.وخدا مارو نااميد نكرد ودوباره انا رو بهمون بخشيد.خوب ديگه من برم.بازم ازهمتون ممنونم وخداحافظظظظظظظظظ

+ 8:59 PM |
22 Jan 2013
ایرینا6
سلام برهمه ی دوستان واشنایان ونا اشنایان.خوبید؟؟؟خوب اینم از پارت پنچ.راستی بگم سوجو قسمت ۸وارد مشند.همین دیگه.برید ادامه


ادامه‌‌ي مطلب
+ 10:22 PM |
22 Jan 2013
اناااااااا
سلام دوستان .من ساناز دوست صميمي انا هستم .اومدم اين پست رو بزارم تا شما هم براي انا دعا كنيد بلكه دعاتون مستجاب بشه.دوستان نمي دونم ميدونيد يانه ولي انا دختره خيلي مهربون وخوش قلبيه .انا ديشب دوربراي ساعت 6:30بود كه تصادف كرد.الانم تو بيمارستان بستريه وروحشم از اين پست خير نداره.من ...من واقعا انا رو دوست دارم.ديشب تو اون تصادف چون پهلوي پنجره نشسته بود شكمش پاره شد و٢٥تا بخيه خورد.دكترا ميگن از يه مرگه حتمي نجات پيدا كرده.تاالان هم بهوش نيومده.توروخدااااااااا توروجون هركي كه دوست داريد واسه سلامتيش دعا كنيد.براي شما نمي دونم اما من نمي خوام انا رو از دست بدم.براش دعاكنيد تا هرچه زود تر برگرده پيشمون.

باتشكر:ساناز

+ 4:16 PM |
20 Jan 2013
سلام دوستان.خوبید؟؟؟؟خوب میدونم داستان دیر شد ولی ببخشید به خدا مریضم.الانم نیومدم که داستان بزارم اومدم تا فیلتر شکنی رو که مهسا خواسته بود براش بزارم.انشالله پس فردا داستان رو میزارم.مهسا جان تو نظرات بهم بگو تا رمز رو بهت بدم.راستی بهترین فل فل شکنیه که تاحالا دیدم.من وبرادرمم از همین استفاده میکنیم

 


ادامه‌‌ي مطلب
+ 9:29 PM |
18 Jan 2013
ایرینا5
سلاااااااااااااام.خوب همنطور که قول داده بودم.اینم از قسمت بعد.برید بخونید فقط غلط املایی زیاد داره.خیلی با عجله نوشتم.هییییی الان درحده مرگ میترسم.فقط من تو خونه ام.تنهای تنهای.هیییییییی خیلیییییییی میترسممممممم.راستی از مریم وثمین هم به خاطر اون ساعته کناره وب که خیلییییییییییی دوستش دارم نهایت تکشر رو میکنم.


ادامه‌‌ي مطلب
+ 9:9 PM |
18 Jan 2013
تولد
سلااااااااااااااااااامخوبید؟؟؟بنده خیلی توپم.میدونیم دیر شد ولی خوب وقت نشد بیام.حالا برید ادامه تولده.

اگه گفتین تولده کی؟؟؟؟

.

.

.

....

.

.

.

.

.

.

.

.

.یکم دیگه هم برید

 

.

..

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.بله درست گفتینننننننننننننننننننننننننن.تولده داداش کانیگنه.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


ادامه‌‌ي مطلب
+ 3:28 PM |
13 Jan 2013
ایرینا4
سلااااااااااااام.اینم از پارت ۴.ببخشید که دیر شد ولی دیروز حالم چندان خوب نبود.راستی بهراااااااد تو هم وارد داستان شدییییییییییی.سانی این عکسم به خاطر تو گذاشتم.حالاهم برید ادامه.نظر یادتون نره.


ادامه‌‌ي مطلب
+ 10:27 PM |
11 Jan 2013
ایرینا3
ینم پارت ۳.یکم چرت شده ولی خوب به بزرگی خودتون ببخشید دیگه.راستی کوثر جان یه ادرسی چیزی بده که وقتی اپ کردم بهت خبر بدم.راستی کوثر اگه میتونی امشب ساعت ۷ بیا.بهراد میخواد باهاتون اشنا بشه.بهراد تو هم بیایی ها!!!!!!!!!به ساینا ونگین وسیما هم گفتم


ادامه‌‌ي مطلب
+ 4:26 PM |
10 Jan 2013
ایرینا2
سلااااااااام.خوب زیاد نمی حرفم فقط میگم برید ادامه ونظر هم یادتون نره


ادامه‌‌ي مطلب
+ 6:29 PM |
9 Jan 2013
ایرینا
سلاااااااام برهمه.خوب دوستان همونطور که قول داده بودم امروز اولین پارت داستان رو براتون گذاشتم.امیدوارم خوستون بیا.این قسمته اولش خیلی چرته ولی خوب میشه.خوب دیگه برید ادامه.اهان راستی بهراد جان تو وقتی وارد داستان میشی که سوجو وارد بشه البته چندان طول نمی کشه .من برم دیگه.نظر هم یادتون نره.

 


ادامه‌‌ي مطلب
+ 2:11 PM |
2 Jan 2013
زوج ها داستان
سلااااااااااااام.خوب امروز می خوام زوج ها رو معرفی کنم.

سیما.......ریووک

ماری......کیوهیون

مهسا......سونگمین

کوثر.....دونگهه

سانی.....هیچیول

نگین.... شیوون

ساینا...لیتیوک

انا.....هیوک

وماری جون تو داستان اسمش یویی هستش

وساینا دوستم اسمش هیورین.بقیه هم همونا هستن.واین که اولین پارت رو بعد از امتحانات میزارم.هههه هنوز حتی در موردش فکر هم نکردم.امیدوارم چیزه خوبی بشه.باااااااااااااای

+ 1:58 PM |
31 Dec 2012
سرنوشت تلخ 15
سلاااااااااااام.وای من که این داستان رو به طور کامل فراموش کرده بودم چه برسه به شما.ههههه امروز خیلی خسته ام.

 وای امروز معلم شیمی مون دیوونم کرد.وقتی سره جلسه صداش می کردیم گفت یکم دیگه میادبعد تازه بعد از ۲۰ دقیقه که میاد میگه من جواب سوال رو نمی دم.سوالاتون واضحه

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدمن بگو اینجوری بودم.بعد با صدای بلند گفتم:خانوم شما که سره کلاس درس نمی دی و مثل مانکن ها میای ومیری جواب سوال هم نمی دی پس چرا اصلا میای مدرسه؟؟؟!!!!والا اگه نیای ما خودمون درس خودمون رو میخونیم و۲۰ میشیم نه اینجوری شما تو زحمت میفتید نه ما باید شما رو تحمل کنیم.یعنی تمام بچه ها دهنشون باز مونده بود!!!!!!!!!والا به خدا ادم دیونه میشه از دستشون.

بعد از امتحان هم با برو بچ رفتیم کافی شاپ نزدیک مدرسه .البته همچین نزدیک هم نه ها یه ۶-۷ تا کوچه اونورتر از مدرسه است.فردا هم امتحان دارم ولی عینه خیالمم نیست.حالا برید ادامه واسه خوندن داستان فقط کمه ها اخه ساعت ۶ باید شروع کنم به خوندن.دوتاکتابه نمی رسم همشونو بخونم


ادامه‌‌ي مطلب
+ 5:47 PM |
26 Dec 2012
وب جدیدم
سلام دوستان دیگه تو این وب خبر از سوجو اپ نمی کنم وفقط داستان میزارم.همین دیگه اینم ادرس وب جدیدمhttp://sj-mylove.blogfa.com البته این وب بازم اپ میشه ها اما فقط داستان اپ می کنم وخبر ها رو تو وب جدیدم میزارم.بااااااااااااای
+ 5:28 PM |
24 Dec 2012
شیوون توییتر

MERRY CHRISTMAS ♥_♥

کریسمس مبارک ♥_♥

 بله یعنی الان ایشون بابا نوئل تشریف دارن.الان شیوون باید به ما کادو بده نه؟؟شیوون من هیوک میخوام تو هیوک رو بده من کادو ماله خودت البته فکر بد نکنید ها اون موهای سیاهت تو حلقم گیر کرده بیرونم نمیاد

+ 7:47 PM |